محمدتقى نورى
7
اشرف التواريخ ( فارسي )
سماوات « 1 » نردبان نه پايهء اوست . رفعت سدّه « 2 » رفيعش به درجهاى كه وهم دورانديش قياس اساس آن به مقياس تفكّر نتواند نمود ، و وسعت بارگاه با عزّ و جاهش « 3 » به مرتبهاى كه عقل حقيقتبين پيشگاه آن را به ذراع « 4 » توهّم نتواند پيمود . آفتاب چون ماه اقتباس نور از عكس جمالش نمايد ، كيوانش از نحوست اختران به ظلال سعادت اقبالش استظلال جويد . مشترى اكتساب سعادت از جاه و جلال او كند . بهرام كينه گزارى « 5 » از خشم جهانسوزش استعاره نمايد . ناهيد غمگسارى از مشرب لطفاندوزش استفاده كند . « 6 » عطارد در امور « 7 » مصلحتانديشى از راى با نظامش آموزد . ماه چهرهء خود را از عكس نور « 8 » رخش برفروزد . صورتى كه متصوّر و همنظيرش بر صفحه خيال نكشيده و باصره و متخيّله مثالش جز در خواب و خيال نديده ، سيرتى كه سامعهء قريب به آن خصال جز به طريق روايت از احوال ملايك قدسى نشنيده ، هرجا به عزم ماضى روى اقبال آورد ، در حال فتح به استقبالش آيد و هركجا صباى نصرت و اقبالش وزيدن گيرد ، خصم مدبّر چون باد دبور راه ادبار بپيمايد . « 9 » ملك سليمان را بعد از سليمان جهاندارى به اين فرّ و شكوه دست نداده . تاج كيان را بعد از فريدون تاجدارى به اين ابهّت و عظمت بر سر ننهاده . لهذا برحسب ( 4 ب ) حكم همايون و امتثال امر شاهنشاه ربعمسكون ، غاشيهء عبوديت اينچنين خديو كامران را بر دوش ، و حلقهء چاكرى چنين خسروى قدردان را زيب و زيور گوش و هوش ساخته ، به انشراح صدر و انفساح خاطر چون مور كمر خدمت و صداقت در حضرت سليمانى بسته ، به ملزومات جاننثارى پرداخت و بين الاكفاء و الاقران از عطيّهء اين نعمت بهيّه و موهبت سنيّه لواى مفاخرت و برترى افراخت . همواره ذرّهآسا در محفل خورشيد مثالش راه بار و هميشه شمع صفت در انجمن فيض مكمنش قرار و استقرار ، على الدّوام به ترخيص شرف اندوزى بزم همايون سرافراز و شام و بام بلكه مدام به سعادت
--> ( 1 ) . متن : سموات . ( همهجا ) ( 2 ) . مج : « سده » ندارد . ( 3 ) . مج : عرصهگاه رفيعش . ( 4 ) . مج : زراع . ( 5 ) . متن : كينهگذارى . ( همهجا ) ( 6 ) . مج : نمايد . ( 7 ) . مج : رموز . ( 8 ) . مج : انوار . ( 9 ) . مج : پيمايد .